محیا در حرم آقا سید جلال الدین اشرف آستانه اشرفیه
پنجشنبه ۱۰ بهمن ماه ۹۲به اتفاق مادر جونو آقاجونو دایی جون رفته بودیم آستانه اشرفیه زیارت،جاتون خالی خوش گذشت،زیارت کردیم،رفتیم بازار،ولی چون هوا بارونیو سرد بود زود برگشتیم.زیارتت قبول عزییییییزم ...
نویسنده :
مامان جونی وباباجونی
21:05
محیا مشغول نگاه کردن به تلویزیون
جیگرم مشغول نگاه کردن تلویزیونه،داره عمو پورنگ نگاه میکنه،منم از فرصت استفاده کردمو موهاتو مرتب کردم،آخه اگه حواست باشه نمیذاری،قربون چشمات برم عزیزکم ...
نویسنده :
مامان جونی وباباجونی
0:27
در توضیحات اول وبلاگ بعضی از اتفاقات شیرین بچگیه محیا رو نوشتیم ودر ادامه...
دخترکم دندون اولشو تو یازده ماهگی در آورد، دندون دومشم تو تاریخ 29دیماه 92 یعنی میلاد پیامبر(ص)روز یکشنبه درآورد. محیا جون من الان که یکسالگیشو تموم کرده بیشتر وسایلو،اسباب بازیهاشو،عروسکاشو و تقریبا اعضای خانواده رو میشناسه. خیلی دوست داره دَ دَ بره(البته به زبون خودش نوشتم)،به تاب بازی علاقه داره ، وقتی ازش میپرسیم محیا چی بخوره میگه مَ مَ مَ.... ادای اردکم بخواد در بیاره مَ مَ مَ (مثلا مَگ مَگ)میگه، دالی بازی میکنه،کلاغ پر میکنه،نینای نینای میکنه(خودشو عقب جلو میبره انگار میرقصه) از غذاهایی که خورده قورمه سبزی وفسنجونو دوست داره، به شیر خرما و شیر موز هم خیلی علاقه داره. عزیز مامان چشمک زدن رو یاد گرفته...
نویسنده :
مامان جونی وباباجونی
23:53










