اتفاقات شیرین 14 و15 ماهگی
اتفاق خوب اینه که دختر طلا بابایی شده،تا الان همش به من میچسبید همش مامانو مامان،ولی چند وقتیه که بابایی از سر کارکه میاد میره گردنشو میگیره و بغلش میکنه،هرجا که بابا هست محیام اونجاست.


یاد گرفته بابا میگه،ازش بپرسیم محیا چی بخوره م م میگه،د د گفتنو یاد گرفته البته یه خورده تنبل تشریف داره،کلمه نه رو قبلا یاد گرفته بود،ازش میپرسم محیا بخوابه اینقد قشنگ نه میگه.



بغل کردنو یاد گرفته مامانیو باباییو محکم بغل میکنه،عروسکای پت و مت شو بغل میکنه اونارو تکون میده انگار میخواد اونارو بخوابونه.راستی داشت یادم میرفت تازگیا یه دستمال بر میداره گازو میز عسلی و حتی کمد دیواری رو پاک میکنه البته به شیوه خودش،

توی مطبا دیدید که بچه دست رو بینیش گذاشته،وقتی از محیا میپرسیم نی نی چیکار میکنه دستشو میذاره رو بینیش به نشانه سکوت،ای قربونت برم جیگر مامان


عاشق د د رفتنه تا حرف د د که میشه محیا خوشحال پشت در منتظر میمونه،اعضای بدنشو خوب میشناسه،نون بربری خیلی دوست داره،دایی جونشو خیلی دوست داره خودش واسش لوس میکنه اوووووووووه



خدایا تورو هزاران بار شکر میکنم که این فرشته کوچولو رو به ما دادی،خودت حافظ دخترم و همه بچه ها باش.





اتفاقات شیرین 14 و15 ماهگی
